السيد الخميني

320

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

تاريخ را ببيند ، مىبيند اين طورى بوده كه پيغمبر يك دستهء فقير دورش جمع بوده‌اند ، يك دسته بوده‌اند كه هيچ جا نداشتند جز « صُفه » ؛ « اصحاب صفه » ؛ يعنى يك جايى كه - توى اين حياط يك جايى شما فرض كنيد كه يك جايى اسمش [ را ] به آن « صفه » مىگفتند ؛ اينها آن قدر بىجا بودند كه اصحابْ صفه‌اى داشتند و اصحابِ پيغمبر بودند آنجا مىخوابيدند ، اين قدر بىچيز بودند ؛ چيز نداشتند اينها ، فقرا بودند ؛ اينها بودند كه در جنگها يك خرما را - در تاريخ است اينها - يك دانه خرما را اين مىگذاشت دهانش كه يك خرده‌اى چيز پيدا كند ، در مىآورد مىداد به آن ، آن هم مىگذاشت دهانش بعد در مىآورد مىداد به آن ؛ جنگ هم بود ؛ دارايى شان اين بود ! آنى كه اطراف پيغمبر جمع شده بودند گداها بودند . خوب ، فقرا و گداها جمع شدند دور پيغمبر . همين فقرا و گداها با تعليم قرآن در زمان خود رسول اكرم حجاز را فتح كردند ! آنهايى كه هيچى بودند . يعنى پيغمبر نتوانست مكه بماند و شب - نصف شبى - فرار كرد از مكه به مدينه - بعد از اينكه روابطش را با مَدنيها و بعضى از مَدنيها درست كرده بود فرار كرد از آنجا به مدينه نصف شب - و نمىتوانست در آنجا هيچ كارى انجام بدهد . وقتى هم آمد مدينه ، وارد شد به يك عده‌اى كه همين طور كه عرض كردم اينها از فقرا بودند ؛ نه اينكه اينها از اغنيا و ثروتمندها بودند و پيغمبر با ثروتمندها بست و بند كرد كه فقرا را مثلًا خاموش كند ؟ ! جنگهاى پيامبر با طاغيان تمام جنگهايى كه پيغمبر كرده ، با اين مشركين عرب ، مشركين طاغى بوده ؛ مشركينِ قدرتمند بوده ؛ جنگجو بوده ؛ منتها تعليمات اسلام و آن دلداريهايى كه اسلام به اين عدد كم مىداده است ، اينها را جورى تربيت كرده بود كه يكىِ آنها يكوقت صد نفر را مىكشت ؛ يك نفرشان صدتا را مىكشت ! تعليم اسلام بوده است ؛ يعنى اسلام يكجور انسان و يكجور آدمى بار مىآورده است كه در مقابل قدرتها هيچ - از هيچ چيز - نمىترسيد . همچو قدرتمند اينها بار آمده بودند كه يكى شان مىگفت كه من با شصت هزار نفر ( اين ديگر مال بعد از اسلام است ، بعد از پيغمبر است ) شصت هزار نفر لشكر - طليعهء لشكر روم شصت هزار نفر بودند ، طليعه‌اش يعنى آنها كه جلو آمدند كه لشكر حالا